![]() |
![]() |
|
| وب نوشته های شخصی من وعکسهای فرهنگی.تاریخی و طبیعت |
|
دیروز ۲۲بهمن ۱۳۸۵ بود
راهپیمایی برگزار شد وسخنران ان دکتر احمدی نژاد ریس جمهور بود دیروز سری به نمایشگاه دستاوردهای استان یزد زدم بد نبود وپس ازان به سازمان تعاون استان که موادغذایی می فروختند وکیسه های سیب زمینی دردست مردم ورودیش جالب نبود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 9:16 توسط حسين |
|
|
آن زمان حدودپنج شش ساله بودم بياد دارم كه ان موقع درروستاي ماهم راهپيمايي بود وبرعليه شاه ورژيم شاه شعارمدادند ازشعارها باتوجه به سنم فقط مرگ برشاه يادم مانده مردم دروسط ده كه مسجد وحسينيه دران واقه شده خودجوش جمع مي شدند وپس ازان بسمت محله بالاومحله پايين راهپيمايي مي كردن به ياددارم باتوجه به خاكي بودن كوچه هاي ده ابري ازگردوخاك ايجادميشد ولي كسي به خاك وغبار توجه نداشت آن زمان شوروحال خاصي براي سرنگوني رژيم بود البته تك توكي بصورت مخفي دربعضي جاها چيزي مي گفتند مردم ازشاه ورژيم دل خوشي نداشتند بنظرمن شايد يكي ازدلايل اصلي براي مردم وجودخان وظلمي كه خانهاي ده قبلادرحق آنها كرده بودند بود ازان زمان يادم هست كه عكس هاي شاه راازكتابها جدا ميكردندوميسوزاندند ويادرجاههاي غيرمعمول ميزدند. ان زمان تغذيه شامل شير وپسته به بچه مدرسه اي ها مي دادند شيران راكه داخل پاكت بوددرچاهي كه نزديك مدرسه بودميريختند وفقط پسته ان رامي خوردند همچنين درده مايك نفر تلويزيون سياه وسفيدداشت براي بعضي ها تلويزيون چيز بدي بود يادم هست هنگامي كه شاه رفت بيشترمردم درخانه مردي كه تلويزيون داشت جمع شده بودندوابرازخوشحالي مي كردند ان زمان ده ما برق سراسري نداشت وغروب كه ميشد ده باموتور برق روشن مي شد وساعت ده شب موتور برق خاموش مي شد جاده ده خاكي بود تلفن نبود اب لوله كشي نبود ان زمان جمعيت ده بالاي سيصدوپنجاه خانواربود.حدس بزنيدده ماكجابود؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 14:38 توسط حسين |
|
|
عصرپنج شنبه با عيال رفتيم خانه سالمندان دراين خانه سالمندان كه تقريبا خصوصي مي باشد حدودا بيست سي خانم كه اكثرانها ازكارافتاده مي باشند روزگار مي گذراننددربين آنها يك خانم ميانسال چاق ويك خانم جوان كه دراثرتصادف قطع نخاع مي باشد حضوردارند خانم ميان سال لهجه بافقي دارد ودربعضي مواقع ازسردلسوزي به خانمهاي ديگركه ازكارافتاده مي باشند كمك مي كند. اوكرم دست وصورت راازبقچه اش بيرون مي اورد تا استفاده كند پرستاري ازروي شوخي مي گويد كمي هم ازكرمت به من بده واوبا لهجه شيرين بافقي ميگويد (شمابالهجه بافق بخوانيد)اين رامادرم ازسوريه اورده وبه هيچ كس نمي دهم اگه قرارباشه اينوبه شماهم بدهم زودي تموم ميشه.كارهاي اوجالب است وباعث خنده ديگرسالمندان كه درچهره انان افسردگي مشخص است مي شود دربقچه او پسته كله قوچي (بقول خودش)نيزمي باشد دخترجوان قطع نخايي ازروي شوخي مي گويد(سربه سراوگذاشته)مقداري ازپسته هايت به من هم بده واوكه پيداست اين دخترراخيلي دوست داردتنهاحاضرمي شود دو عدداز پسته هايش رابه اوبدهداين كاراونيزباعث خنده ديگرسالمندان مي شود سالمندان هم براي خود عالمي دارند انشاالله بتوانيم انان را شادكنيم. این شدبهانه من برایتشکراز تمام پرستاران |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:16 توسط حسين |
|
|
قراره چندروزديگه به تفتان برم اخه دوسه سالي ميشه كه كوهنوردي رابصورت منظم بادوستان انجام ميدم هرچندازكوچكي عاشق تنهايي كوه وسكوتش بوده وحتي تنهايي به كوههاي روستاهاي عبدالله،شواز،بيدستان، گلوچه،گودلور،تنگاه،بندادان،ازبك،اسسا،ميرفتم حال چه براي گردش، مطالعه، چوپاني وچه بايك موتورسوزكي 80كه حتي بعضي مواقع مجبورميشدم ان راباخوبه بالاي كوه بكشم . حال مي فهمم شورونشاط جواني يعني چه و وقتي كه جوانهاي امروزرامي بينم كه كارهاي عجيبي انجام ميدهندبه انهاحق مي دهم وبه خودزمزمه ميكنم اي كاش مي شداين شورونشاط جواني رادرراه صحيح بكاربرد. كوههاي مهمي كه صعودكردم قله شيركوه يزد قله برفخانه طزرجان يزد غاردربيد يزد قله بينالودنيشابور كوه گنوبندرعباس قله كركس نطنز. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:21 توسط حسين |
|
|
باتشكر ازبازديدكنندگان محترم درجواب يكي ازدوستان بايد بگويم آري تمام روستاهاي ذكرشده برخلاف اسمهاي عجيبشان(ازبك –لاخواجه جاي نوشته بود لاي خواجه)ازمناطق يزدهستندضمنابراي گذاشتن عكس روستا واثارتايخي ان در وبلاگ نيازبه دوربين ديجيتال يا حداقل گوشي موبايل مي باشد كه فعلا ندارم درصورت برطرف شدن مشكل امكانات دراولين فرصت اقدام خواهم كرد.باتشكر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 11:55 توسط حسين |
|
|
امسال بيش ازده سالي ميشد كه تاسوعا عاشورا به ده نرفته بودم (به دليل نداشتن وسيله نقليه) اخه تازگيها وسيله اي هرچندقراضه خريدم روز تاسوعا مراسم پرسه زني بود به اين شكل كه علم امام حسين رابه محله هاي ده ميبرند وعلاوه برجمع كردن گندم جهت آش گندم،هركس دروسع خودهرچه نظري جهت اش داشته باشد ميدهد بيشترجاها چاي كيك جاجي بادام نقل بادام گردو شكلات هم بعنوان نظري مي دهند. نكته جالب اينكه درهرمحله يك نفر كه اصولا توسط دويا سه نفرديگرياري مي شود جهت سلامتي افراد ان محله (تمام افراد خانه ها تك به تك ) دعا واگركسي فوت كرده باشدهرچند كه چندسال گذشته باشد آمرزش خوانده مي شود. تاسوعا كه شب شدپس ازمراسم عزاداري كمي استراحت كردم وپس ازان به محل پختن اش رفتم تاساعت چهارصبح بيداربودم ودرپختن اش همكاري داشتم اين براي دومين باردرطول عمرم بودكه تاصبح درپختن اش گندم امام حسين كمك مي كردم بد نيست ياداوري كنم كه دفعه قبل سال اخر دبيرستان بودم كه دردانشگاه هم قبول شدم. روز عاشورا ساعت هفت آش توذيع شد هشت ديك بود پس از استراحت ساعت ده همراه هيات به چندده اطراف رفتم پس ازاقامه نمازظهر عاشورا مراسم نخل برداري اجراشد(بدليل طول كشيدن عزاداري درروستاهاي اطراف مراسم نخل برداري اجبارا بعدازنمازاجراشد)مراسم نخل برداري با شوروحال خاص خود به خوبي برگزارشد.پس ازان نيزمراسم زيارت عاشورا در قبرستان اجراشد. جالب اينكه اكثر جوانهاي ده رانمي شناختم هرچندچهره كوچكي انها درذهنم بودوپس ازمعرفي خودشان انها رابياد مي اوردم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:56 توسط حسين |
|
|
ماه محرم هم ازراه رسيد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 8:54 توسط حسين |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باسلام وعرض احترام خدمت بازديدكنندگان اين وبلاگ
هدف اين وبلاگ نوشتن خاطرات شخصي ودرصورت امكان شناساندن فرهنگ تاريخ وآداب ورسوم ايران ترجيحامنطقه پشتكوه يزد روستاهاي گلويك-شمس اباد –شوازكهنه –شواز-عبدالله-تنگاه –لاخواجه-ازبك-منصوراباد-كرداباد-دستجر-بورق-و…مي باشد. |
| آرشیو موضوعی |
|
توران پشت چک چک |
|
RSS
|