![]() |
![]() |
|
| وب نوشته های شخصی من وعکسهای فرهنگی.تاریخی و طبیعت |
|
پنج شنبه شب وجمعه 15و16-5-88 خرمن خورد كردن ما (برداشت گندم) پنجشنبه شب ساعت 21تراكتور امد با دستگاه كوچك ومعمولي. چون باد مي وزيد تا ساعت 22.30صبركرديم چون وزش باد باعث ميشه كاهها را باد ببره واين يعني ضرر. وزش بادكه كمتر شد تراكتور روشن شد
يك شال جلوخروجي كاه بستيم تا كاه ها همان جلوجمع بشه باشروع بكارتراكتور
يك نفر سيفالها را از پرووه(محل جمع شده سيفالها)نزديك دستگاه مي اورد يكنفرسيفالها را داخل دستگاه ميكرد ويكنفرهم(زن روستايي) گندمها را از زيردستگاه كه داخل ظرفي مي ريخت برميداشت وپس از غربال كردن داخل پرده انباشت مي كرد. بعلت اينكه شب جهت وزش باد تقريبا ثابت است اصولا شب خرمنها را خورد ميكنند.
تمام كارهاي كاشت داشت وبرداشت گندم مشكل مي باشد ولي از همه سختر دروكردن وسخت تر از دروكردن خوردكردن سيفالها به روش سنتي ميباشد
زيرا خود سيفال خاك وگاهي خاردارد وهمچنين هنگام خوردكردن سيفال باد گاهي كاه را به طرف ما مياورد واين خرده كاهها وارد چشم وتن وباعث سوزش چشم وبدن ميشود. كار ما تاساعت 3.30صبح جمعه(نيمه شعبان) طول كشيد انگارداخل چشم خارريخته باشند واقعا چشم وبدن مي سوخت پس از اتمام كا رتراكتور. راننده ان را خاموش كرد وهمانجا روي يك گوني خوابيد ماهم گندمها راپس از نوشتن كلمات الله. محمد.علي. فاطمه. حسن و حسين برروي گندمهاي انباشته شده براي بركت انها را با پيمانه داخل گونيهاوجوالها كرديم
وساعت 4.10با موتورسكلت راهي خانه شديم يك كيلومتري نرفته بوديم كه موتور پنچر شد موتوررا دست گرفته حدود3.5كيلومترمسير راادامه داده تا به خانه رسيديم وسايل را گذاشته ودوباره پياده به محل تراكتور برگشتم اگر درخانه ميخوابيدم ازخستگي ديگر بلند نمي شدم وصبح به موقع به كمك انها براي بارزدن گندمها وكاهها نمي رسيدم هوا داشت كمكم روشن ميشد كه به خرمن رسيدم در ماشين خوابيدم ولي بعلت سوزش چشم وبدن وهمچنين خستگي درخواب وبيداري بودم صبح ساعت 7 با روشن شدن تراكتورمن هم بلند شدم وابتدا گندمها كه حدود هشتاد تا 100من (حدود 600كيلو)بودوسپس كاهها را بارزديم وبطرف خانه راه افتاديم بعلت نيمه شعبان وتولد حضرت مهدي درمسيرتوسط اهالي ده با كيك وشربت پذيرايي شديم كه بسياربجا بودوچسبيد. پس از تخليه بار . دوگوني بعنوان دستمزد تراكتور جاگذاشته وگندمها را به خانه وكاهها را به كاه دان برديم هنگام تخليه شال كاه دركاهدان بعلت غباركاه نزديك بودخفه بشوم بطوري كه حالت تهوه بهم دست داد پس از اتمام كار كه تاساعت 11طول كشيد به علت اينكه حمام ده در روز مخصوص خانمها است به استخري در حوالي ده رفتيم
وبا شستن خود در استخر قدري از سوزش بدن كاسته شد هرچند چشمان قرمز شده هنوز هم مي سوزد. اين مطلب را نوشتم تا به خود ياداوري كنم براي ناني كه مي خوريم ديگران خاصه روستائيان چه سختيهايي را تحمل ميكنند پس نبايد اسراف كنيم وقدر نعمات بخصوص ارزش گندم وروستاييان رابدانيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:0 توسط حسين |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باسلام وعرض احترام خدمت بازديدكنندگان اين وبلاگ
هدف اين وبلاگ نوشتن خاطرات شخصي ودرصورت امكان شناساندن فرهنگ تاريخ وآداب ورسوم ايران ترجيحامنطقه پشتكوه يزد روستاهاي گلويك-شمس اباد –شوازكهنه –شواز-عبدالله-تنگاه –لاخواجه-ازبك-منصوراباد-كرداباد-دستجر-بورق-و…مي باشد. |
| آرشیو موضوعی |
|
توران پشت چک چک |
|
RSS
|